اشتراک گذاری

نصرت الله محمودزاده

شهیدکاظمی

قیمت :
26,000تومان
موضوع اصلی ادبیات و هنر پایداری/مقاومت
موضوع فرعی خاطرات/خاطره نویسی/تاریخ شفاهی
نوبت چاپ 3
سال انتشار 1398
شابک 9786008857280
قطع کتاب رقعی
تعداد صفحات 272 صفحه
وزن کتاب 337 گرم
کتاب عقیق،زندگی نامه داستانی شهید حسین خرازی است. سرداری که با یک دست لشکری را فرماندهی می‌کرد. این کتاب به بیان زندگی و خاطرات همرزمان و سخنرانی‌های شهید حاج حسین خرازی و مراحل ورود وی به جنگ و شکل‌گیری لشکر ۱۴ امام حسین(ع) و موفقیت‌هایش می‌پردازد. کتابی که در سومین دوره کتاب سال دفاع مقدس، رتبه نخست را از آن خود کرد و موسسه سیما فیلم با اقتباس از این کتاب، زندگی نامه شهید خرازی را به تصویر کشید. برشی از کتاب: *تیپ امام حسین در میان دود و آتش وارد خط شد و از همان محور به سمت خرمشهر حرکت کرد. حسین برای رسیدن به شهر سر از پا نمی‌شناخت. این را هم می‌دانست که درصورت مقاومت عراقی‌ها در محور شلمچه، خرمشهر آزاد نخواهد شد. از آغاز عملیات، مردم در انتظار آزادی خرمشهر بودند. پس از نبرد سنگین تیپ محمد رسول الله، رادیو ایران محاصره خرمشهر را اعلام کرد. نگرانی تمام وجود حسین را فرا گرفته بود. موحد که کنار دستش بود، این نگرانی را حس می‌کرد، اما کاری از دستش ساخته نبود. حسین که از همان فاصله دور ساختمان‌های ویران شده شهر را می‌دید، به موحد گفت: «اگر خرمشهر آزاد نشود، چه جوابی برای مردم چشم انتظار داریم؟ ما در برابر آن‌ها شرمنده می‌شویم. زمانی که خبر آزادی خرمشهر به امام برسد، چه خواهد شد؟ خوشحالی امام خستگی را از تن‌مان بیرون خواهد کرد.» هنوز دژ مستحکم خرمشهر در برابر حسین خودنمایی می‌کرد. * منا در نظر حسین به محشری می‌مانست؛ جماعتی یک پارچه سفید پوش در صحرا دنبال گمشده خود می‌گشتند و او در دل این جمعیت، اعمال حج را انجام می‌داد. از کنار قربانگاه که گذشت، چشمش افتاد به گوسفندهای سر بریده که پشته پشته روی هم افتاده بودند. رفت تا سنگ‌هایی را که شب گذشته در بیابان جمع کرده بود، به سمت شیطان پرتاب کند. او حضور فریبنده شیطان را در تمام مراحل زندگی لمس می‌کرد. سنگ‌ها را همراه با تنفری که از نفس خود داشت، پرت می‌کرد. دستی به سر تراشیده خود کشید و آن‌جا را ترک کرد تا به سوی کعبه رود.
// خطا